تحول معنوی
شبيه داستان حضرت یوسف
جناب شيخ در ديداری كه با حضرت آيت الله سيد محمدهادی ميلانی داشته
تحول معنوی خود را چنین بازگو نموده است كه:
« در ايام جوانی ( حدود 23 سالگی ) دختری رعنا و زيبا از بستگان،
دلباخته من شد و سرانجام در خانهای خلوت مرا به دام انداخت، با خود
گفتم: « رجبعلی! خدا میتواند تو را خيلی امتحان كند، بيا يك بار تو خدا
را امتحان كن! و از اين حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف نظر كن.
سپس به خداوند عرضه داشتم:
« خدايا! من اين گناه را برای تو ترك میكنم، تو هم مرا برای خودت
تربيت كن.»»
آنگاه دليرانه، همچون يوسف (ع) در برابر گناه مقاومت میكند و از آلوده
شدن دامن به گناه اجتناب میورزد و به سرعت از دام خطر میگريزد. اين كف
نفس و پرهيز از گناه، موجب بصيرت و بينايی او میگردد. ديده برزخی او
باز میشود و آن چه را كه ديگران نمیديدند و نمی شنيدند، میبيند و
میشنود. به طوری كه چون از خانه خود بيرون میآيد، بعضی از افراد را
بهصورت واقعی خود میبيند و برخی اسرار برای او كشف میشود.
از جناب شيخ نقل شدهاست كه فرمود:
« روزی از چهارراه «مولوی» و از مسير خيابان «سيروس» به چهار راه
«گلوبندك» رفتم و برگشتم، فقط يك چهره آدم ديدم! »
مشروح این داستان را شیخ برای کمتر کسی بیان کرده است، گاهی به مناسبتی
بدان اشارتی می کرد و می فرمود:
« من استاد نداشتم، ولی گفتم: خدایا! این را برای رضایت خودت ترک می
کنم و از آن چشم می پوشم، تو هم مرا برای خودت درست کن. »

ره صد ساله
دعای جوانی به دام افتاده كه: « خدايا مرا برای خودت تربيت كن » در آن
فضای هيجان انگيز مستجاب شد، و جهشی در زندگی معنوی اين جوان سعادتمند
پديد آورد، كه انسانهای ظاهربين و سطحینگر قادر به درك آن نيستند.
رجبعلی با اين جهش، ره صد ساله را يك شبه طی كرد و شد:
« شيخ رجبعلی
خياط ».
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد

باز شدن چشم و گوش قلب، نخستين گام از
تربيت الهی
در نخستين گام از تربيت الهی، چشم و گوش قلبی اين جوان باز شد و اينك
در باطن جهان، و در ملكوت عالم چيزهايی میبيند كه ديگران نمیبينند و
آواهايی میشنود كه ديگران نمیشنوند، اين تجربه باطنی، موجب شد كه شيخ
اعتقاد پيدا كند كه: « اخلاص » موجب باز شدن چشم و گوش « دل » است، و
به شاگردانش تأكيد میكرد:
« اگر كسی برای خدا كار كند چشم و گوش قلب او باز میشود. »
برای نمونه حدیثی از رسول خدا (ص) روایت شده که ایشان میفرمايند:
« ما من عبد إلا و في وجهه عينان يبصر بهما أمر الدنيا، و عينان في
قلبه يبصر بهما أمر الآخره، فإذا أراد الله بعبد خيرا فتح عينيه اللتين
في قلبه، فأبصر بهما ما وعده بالغيب، فآمن بالغيب علي الغيب؛
هيچ بندهای نيست جز اين كه دوچشم در صورت اوست كه با آن ها امور دنيا
را می بيند و دو چشم در دلش كه با آنها امور آخرت را مشاهده میكند،
هرگاه خداوند خوبی بندهای را بخواهد، دو چشم دل او را میگشايد كه به
وسيله آنها وعدههای غيبی او را میبيند و با ديدههای غيبی به غيب،
ايمان میآورد. »


هدایت ویژه الهی
جوان خياط پس از رهايی از دام نفس اماره و شيطان و باز شدن چشم و گوش
دل، در صف بندگان شايسته قرار میگيرد و از اين پس گاهی در خواب و
گاهی در بيداری، از الهامهای سازنده غيبی برخوردار میشود و ازهدايت
ويژهای كه خاص مجاهدان راستين و با اخلاص است بهرهمند میگردد.
اين هدايت در حديث نبوی چنين تبيين شده است:
« إذا أراد الله بعبد خيرا فقهه في الدين، و ألهمه رشده؛
هر گاه خداوند خوبی بندهای را بخواهد او را در دين فقيه و آگاه گرداند
و راه راست را به او الهام كند. »
یکی از برکات ارزشمند هدایت الهی، برای کسانی که تحت تربیت خاص او قرار
دارند، آگاهی از عیبهای خویش است. در حدیثی از پیامبر اکرم ( ص ) آمده
است:
« إذا أراد الله عزوجل بعبد خيرا فقهه في الدين، و زهده في الدنيا، و
بصره بعيوب نفسه؛
هرگاه خداوند خوبی بندهای را بخواهد او را در دين فقيه و آگاه گرداند،
به دنيا بی اعتنايش كند و بينای عيبهايش سازد. »

تاوان اندیشه مکروه
آيت الله فهری نقل میكند كه جناب شيخ به ايشان فرمود:
« روزی برای انجام كاری روانه بازار شدم، انديشه مكروهی در مغزم گذشت،
ولی بلافاصله استغفار كردم. در ادامه راه، شترهايی كه از بيرون شهر
هيزم میآوردند، قطاروار از كنارم گذشتند، ناگاه يكی از شترها لگدی به
سوی من انداخت كه اگر خود را كنار نكشيده بودم آسيب میديدم. به مسجد
رفتم و اين پرسش در ذهن من بود كه اين رويداد از چه امری سرچشمه
میگيرد و با اضطراب عرض كردم: خدايا اين چه بود؟
در عالم معنا به من گفتند: اين نتيجه آن فكری بود كه كردی.
گفتم: گناهی كه انجام ندادم.
گفتند: لگد آن شتر هم كه به تو نخورد! »

فرزندت را برای خدا بخواه!
يك بار جناب شيخ فرمود:
« شبی ديدم حجاب دارم و نمیتوانم به محبوب راه يابم، پيگيری كردم كه
اين حجاب از كجاست؟ پس از توسل و بررسی فراوان متوجه شدم كه در نتيجه
احساس محبتی است كه عصر روز گذشته از ديدن قيافه زيبای يكی از فرزندانم
داشتم!. به من گفتند: بايد او را برای خدا بخواهی! استغفار كردم... »

تو سير و همسايه گرسنه؟!
يكی از شاگردان شيخ می گويد: از ايشان شنيدم كه فرمود:
« شبی در عالم رؤيا ديدم مجرم شناخته شدم و مأمورانی آمدند تا مرا به
زندان ببرند، صبح آن روز ناراحت بودم كه سبب اين رؤيا چيست؟ با عنايت
خداوند متعال متوجه شدم كه موضوع رؤيا به همسايه ام ارتباط دارد. از
خانواده خواستم كه جستجو كنند و خبری بياورند. همسايه ام شغلش بنايی
بود، معلوم شد كه چند روز كار پيدا نكرده و شب گذشته او و همسرش گرسنه
خوابيده اند؛ به من فرمودند: وای برتو! تو شب سير باشی و همسايه ات
گرسنه؟! در آن هنگام من سه عباسی پول نقد ذخيره داشتم! فوراً از بقال
سر محل، يك عباسی قرض كردم و با عذرخواهی به همسايه دادم و تقاضا كردم
هر وقت بيكار بودی و پول نداشتی مرا مطلع كن. »
حجاب غذا!
يكی از ارادتمندان شيخ درباره او نقل میكند كه: شبی در يكی از جلسات-
كه در خانه یکی از دوستان شيخ بود- شیخ پيش از آن كه صحبت های خود را
شروع كند احساس ضعف كرد و قدری نان خواست، صاحب خانه نصف نان «تافتون»
آورد، ايشان آن را ميل كرد، و جلسه را آغاز نمود.
شب بعد فرمود:
« ديشب به ائمه (ع) سلام كردم ولی آنان را نديدم، متوسل شدم كه علت
چيست؟ در عالم معنا فرمودند: نصف آن نان را که خوردی ضعفت برطرف شد،
نصف ديگر را چرا خوردی؟!
مقداری از غذا كه برای بدن مورد نياز است، خوردنش خوب است، اضافه بر آن
موجب حجاب و ظلمت است. »
 |