عناوين  بخش دوم

ماخذ : کتاب در محضر لاهوتيان
و کتاب  لاله ای از ملکوت

فلسفه نوروز
درخواست راهنما از ائمه - علیهم السلام
توسل به ائمه و شفای مسیحی در آلمان
میزان عشق و اردات جناب مجتهدی به ائمه اطهار(علیه‌السلام)
ملاقات آیت الله مرعشی نجفی با جناب مجتهدی
نجات زندگی صدها دانش آموز
اسارت حجت الإسلام سید علی‌اكبر ابوترابی
باید چهار صد سال بگذرد ...

 

 

 
 


فلسفه نوروز

جناب آقای یغمایی كه مدتی آقای مجتهدی در منزل ایشان بسر می‌بردند، نقل كردند:
روزی به آقای مجتهدی عرض كردم، آیا این عید نوروزی كه اینقدر مردم به آن توجه دارند و به خاطرش مسرورند و لباس نو می‌پوشند، فلسفه‌ای هم دارد؟ ایشان فرمودند:

بله آقاجان، روز عید غدیر كه نبی اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت مولا علی (علیه‌السلام) را به جانشینی خود معرفی كردند، مصادف بوده است با روز جمعه‌ای كه اول فروردین بوده است.


 



درخواست راهنما از ائمه - علیهم السلام

جناب آقای خانی نقل كردند:
مدت زیادی بود گریه می‌كرده و متوسل به حضرات معصومین (علیهم‌السلام) بودم واز ایشان تقاضای آشنایی با شخصی به عنوان هادی و راهنما می‌كردم، یك شب در عالم رؤیا دیدم وارد خانه كعبه شده‌ام و ائمه معصومین (علیهم‌السلام) به ترتیب ایستاده‌اند، در این بین حضرت امیر (علیه‌السلام) رو كردند به شخصی كه در آنجا بود و فرمودند:

شیخ جعفر بیا، ایشان هم جلو آمده و دست حضرت را بوسیدند، بعد حضرت امیر (علیه‌السلام) دست مرا در دست ایشان گذارده و به من فرمودند: این همان شخصی است كه از ما تقاضا می‌كردی و به دنبال او می‌گشتی.

حدوداً بعد از گذشت شش ماه از این رؤیا همان آقایی را كه حضرت امیر (علیه‌السلام) به من معرفی كرده و فرموده بودند این همان شخصی است كه به دنبالش می‌گردی در منزل یكی از دوستانم دیدم، به مجرد اینكه با ایشان برخورد كردم، فرمودند:

 شش ماه است كه منتظر شما می‌باشم.


 



میزان عشق و اردات جناب مجتهدی به ائمه اطهار(علیه‌السلام)

حجت الإسلام گل محمدی تعریف كردند:
روزی به آقای مجتهدی عرض كردم در منزل ما مجلس سوگواری برقرار است و برای حضرت اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام) روضه گرفته‌ایم، ایشان فرمودند:

نگویید ما روضه گرفته‌ایم و در خانه ما روضه امام حسین (علیه‌السلام) برقرار است؛ بلكه بگویید:
حضرت امام رضا (علیه‌السلام) برای حضرت سیدالشهداء (علیه‌السلام) در خانه خودشان روضه گرفته‌اند و ما هم در آنجا خدمتگزاری می‌كنیم.

در آن موقع منزل خود آقا مجلس سوگواری برقرار بود و حضرت به ایشان وسعتی داده بودند كه تمام اهل مجلس را هر روز صبحانه و ناهار و شام می‌دادند و به كسانی كه آنجا منبر می‌رفتند پول پرداخت می‌كردند.
آقای مجتهدی پیوسته تمام افراد را به توسل به اهل بیت عصمت و طهارت (علیه‌السلام) سفارش می‌نمودند و در مورد ثبات قدم در راه ولایت می‌فرمودند:

این سه زیارت یعنی    جامعه و عاشورا و آل یس   بسیار مؤثر است.

ایشان به قدری در راه ولایت سوخته جان بودند كه هر كس خدمتشان می‌رسید به بركت وجودشان ولایت و ارادتش به اهل بیت (علیهم‌السلام) زیادتر می‌شد و به قول  آیت الله نصیری كه خود اهل دل و صاحب نفس می‌باشد می‌فرمودند:

 اگر عشق و ارادت آقای مجتهدی به امام حسین و اهل بیت عصمت و طهارت (علیها‌السلام) در بین تمام اهل زمین تقسیم می‌شد، همگی عاشق آن حضرت می‌شدند.



 


ملاقات آیت الله مرعشی نجفی با جناب مجتهدی

جناب آقای رضا بیگدلی تعریف كردند:
روزی آقای مجتهدی مبلغ سی تومان به من داده و فرمودند:

 امروز نوعی چای كه معروف به چای گلابی می‌باشد بخرید،

 عرض كردم به روی چشم، اما از گرفتن پول امتناع كرده و گفتم پول موجود است، شما زحمت نكشید، فرمودند:

این پول نزدتان باشد لازم می‌شود،

بالاخره پول را از ایشان گرفته و در جیب خود گذاردم ولی چند روز گذشت و من فراموش می‌كردم چای بخرم.
یك روز ظهر كه برای آقای ناهار آورده بودم فرمودند:

آقای رضا چای را خریدید؟

گفتم: آقا جان برای امروز چای داریم، انشاءالله فردا حتماً چای را می‌خرم.
ایشان فرمودند:

خیر آقا جان شما دیگر چای نخرید،

 گفتم چرا آقا جان؟ می‌گیرم.
فرمودند: قبل از ظهر كه تشریف نداشتید و من تنها بودم، دلم گرفته بود، در آن هنگام توسلی خدمت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پیدا كرده و عرض كردم:

 آقا جان دلم گرفته است، یكی از دوستانتان را بفرستید كه به دیدنم آید و چای هم برایم بیاورد، آخر آقا رضا كه به فكر ما نیست.

آقا رضا می‌گفتند: از غفلت خود شدیداً ناراحت شده و حرفی نزدم و آنروز از ظهر تا شب در خدمتشان بودم تا اینكه شام را با ایشان صرف كرده و برای ایشان چای آوردم، هنگامی كه مشغول خوردن چای بودند، زنگ خانه به صدا درآمد، وقتی درب را باز كردم دیدم، حضرت آیت الله مرعشی نجفی می‌باشند، به ایشان تعارف كرده و گفتم بفرمایید داخل.
فرمودند:
 بروید از آقای مجتهدی اجازه بگیرید، اگر اجازه دادند مزاحم خواهم شد،

عرض كردم برای شما كه این حرفها نیست بفرمایید داخل، و به هر ترتیب ایشان را به اتاق اولی كه در بین راه بود آوردم، اما ایشان به اتاق آقا وارد نشدند و مجدداً فرمودند:
 كاری كه گفتم انجام دهید، از لطف شما خیلی ممنونم، اول باید اجازه بگیرم بعد داخل شوم،

 من هم كه می‌خواستم دستور ایشان را اطاعت كرده باشم خدمت آقای مجتهدی رفته و عرض كردم :

 آقا جان ،  آیت الله مرعشی نجفی هستند، هرچه اصرار كردم داخل نشدند.
آقا فرمودند:

ایشان را به داخل اتاق راهنمایی كنید،

 بنده هم فوراً پیام را به آقای مرعشی رسانده و ایشان وارد اتاق شدند بعد از اینكه آقای مجتهدی معانقه كردند؛ كمی نشستند و سپس گفتند :

 دیشب در خواب مشاهده كردم كه من و شما هر دو در مسجد الحرام هستیم، گاهی شما روضه می‌خوانید و من گریه می‌كنم و گاهی من روضه می‌خوانم و شما گریه می‌كنید، سپس دستی زیر عبا كردند و یك بسته چای گلابی بیرون آورده و به آقای مجتهدی تقدیم كردند و گفتند این هم چای گلابی كه از حضرت خواسته بودید، آقا هم چای را به من داده و فرمودند:

 آقا رضا جان از این چای دم كنید كه خوردن دارد.

 فوراً مقداری از آن چای دم كردم و با حضرات آقایان میل كردیم، بعد از آنكه آیت الله مرعشی نجفی چای را میل نمودند و می‌خواستند آنجا را ترك كنند، بنده زودتر دویدم و نعلین‌های ایشان را مقابل پاهایشان جفت كردم، در این هنگام دستی به سرم كشیده و فرمودند:

فرزندم قدر این مرد را بدان كه خیلی ارزش دارد.



نجات زندگی صدها دانش آموز

آقای حاج رضا وقاری نقل كردند:
روزی آقای مجتهدی همراه حاج سید غلامحسین الهی با قطار عازم مشهد می‌شدند ... هنگامی كه به سبزوار می‌رسند آقای مجتهدی به آقای حاج سید غلامحسین الهی می‌گویند :

من باید پیاده شوم

و سپس از قطار پیاده می‌شوند و سریعاً به مدرسه‌ای در سبزوار می‌روند و به مدیر مدرسه می‌گویند:

 من می‌خواهم برای بچه‌ها سخنرانی كنم

 مدیر می‌گوید: شما چه كسی هستید و از طرف چه كسی آمده‌اید كه می‌خواهید سخنرانی كنید. وانگهی اكنون بچه‌ها در كلاسها مشغول درس می‌باشند و موقع سخنرانی نیست.
آقای مجتهدی مجدداً می‌گویند :

چاره‌ای نیست جز اینكه همین الآن سخنرانی كنم

و به هر ترتیب كه بوده مدیر مدرسه را راضی می‌كنند. بالاخره زنگ مدرسه زده می‌شود تا بچه‌ها برای انجام سخنرانی به حیاط مدرسه بیایند هنگامی كه تمام بچه‌ها به حیاط مدرسه می‌آیند آقا شروع به سخنرانی می‌نمایند، به مجرد اینكه می‌گویند

 بسم الله الرحمن الرحیم

یك مرتبه تمام چند طبقه مدرسه فرو می‌ریزد و به تپه‌ای خاك تبدیل می‌شود! آنگاه آقا می‌فرمایند:

 والسلام علیكم و رحمت الله و بركاته

 و در حالی كه همه پرسنل و دانش آموزان مدرسه در جنجال و آشوب بسر می‌بردند آنجا را ترك می‌كنند و بدین گونه جان چند صد نفر را از اتفاقی كه می‌خواسته رخ بدهد نجات می‌دهند.
 

اسارت حجت الإسلام سید علی‌اكبر ابوترابی

حجت الإسلام و المسلمین موحد ابطحی نقل كردند:
هنگامی كه خبر شهادت حجت الإسلام  سیدعلی‌اكبر ابوترابی اعلام گردید، از طرف دولت و خانواده ایشان مجالس ختم و بزرگداشت مفصلی برگزار شد.

در مراسم چهلم ایشان آیات و علمای اعلام شركت كرده و رییس جمهور وقت سخنرانی نمود.
چند روز بعد از اتمام مراسم چهلم ایشان، بنده خدمت آقای مجتهدی بودم كه جناب آیت الله آقای حاج سیدعباس ابوترابی، پدر حجت الإسلام  سیدعلی‌اكبر ابوترابی به آنجا آمدند و در حالی كه بسیار محزون و ناراحت بودند و بغض گلوی ایشان را گرفته بود گفتند:
 فرزندم شهید شد و برای او مجالس بزرگداشتی برپا كردیم.

باگفتن این مطلب ناگهان آقای مجتهدی بشدت شروع به خندیدن نمودند! بنده از این حركت ایشان بسیار ناراحت شدم، جناب آیت الله ابوترابی هم كه ناراحت شده بودند به آقای مجتهدی گفتند:

ما پسرمان را از دست داده‌ و عزادار می‌باشیم، اما شما می‌خندید!!
آقای مجتهدی كه در حال خندیدن بودند به آیت الله ابوترابی فرمودند:

 آقاجان! این چه فرمایشی است؟! ما هم اكنون پسر شما را در زندان بغداد می‌بینیم.

آیت الله ابوترابی كه بهت زده شده بودند گفتند: این چه حرفی است؟! پسرم شهید شده و از طرف دولت خبر شهادتش اعلام گردید و مراسم ختم و بزرگداشت او هم برگزار شد.
آقای مجتهدی فرمودند:

 اگر باور ندارید، بدانید كه فردا صبح رأس ساعت ده صدای ایشان در حال مصاحبه مستقیماً از رادیو بغداد پخش خواهد شد و به زودی نامه ایشان به شما خواهدرسید.
این را هم بدانید كه ایشان به سلامتی از اسارت رهایی خواهند یافت و پس از آن شهرت پیدا می‌كنند.

آیت الله ابوترابی كه از صحبتهای آقای مجتهدی شوكه شده بودند با حالتی حیران و بهت زده آنجا را ترك كرده و از خدمت آقای مجتهدی مرخص شدند. طبق فرمایشات آقای مجتهدی، روز بعد رأس ساعت ده صبح صدای حجت الإسلام  سیدعلی‌اكبر ابوترابی از رادیو بغداد پخش شد و معلوم گردید كه ایشان شهید نشده‌اند. و چند سال بعد از اسارت آزاد گشتند.
و پس از بازگشت به ایران به سمت سرپرست امور آزادگان منصوب و شهرت بسزایی پیدا كردند.

و بالاخره در سال 1379 هـ ش هنگامی كه به همراه پدر بزرگوارشان حضرت آیت الله سیدعباس ابوترابی به قصد زیارت حضرت علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) از قزوین عازم مشهد مقدس بودند بر اثر سانحه اتومبیل به لقاء حق شتافته و در جوار ملكوتی حضرت رضا (علیه‌السلام) در همان غرفه‌ای كه آقای مجتهدی مدفون می‌باشند به خاك سپرده شدند.


باید چهار صد سال بگذرد ...

آقای میرزایی كه درعلوم غریبه اعجوبه زمان خویش بودند به كرات می‌فرمودند:

 از چهار صد سال پیش تاكنون شخصی به كاملی آقای مجتهدی نیامده است و مدام از ایشان به بزرگی یاد می‌كرده و می‌فرمودند: باید چهار صد سال دیگر نیز بگذرد تا شخصی مانند جناب آقای مجتهدی در عالم تكوین خلق شود.

سلاله السادات آقای میرزایی از اولاد رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم) كه با بیست و چهار واسطه منتسب به حضرت علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) بودند.
ایشان مردی الهی و صاحبدلی روشن ضمیر و از عاشقان سینه سوخته و از متوسلین به ذوات مقدس اهل بیت (علیهم‌السلام) و منتظرین حقیقی حضرت بقیه الله الأعظم ارواحنا فداه بودند، تا به حدی كه جای اشك بر چهره ایشان خودنمایی می‌كرد و بحق از رجال زمان كه در بحر مكاشفات كم نظیر بوده و در علوم غریبه از عجایب عصر خویش به شمار می‌رفتند.